عبدالله مستوفى
460
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در اين ده پانزده سالهء مشروطه ، از عدهء مجالس تعزيهدارى ، بخصوص شبيهخوانى خيلى كاسته شده ، دسته گردانى هم زياد نبود ، گرفتارىهاى ديگر زندگى مجالى به اين مستحبات نميداد . بىايمانى طبقات دارنده و اعيان كشور ، بطبقات پائينتر هم سرايت كرده ، كمكم دسته گردانىها هم ، منحصر به شب و روز عاشورا ، و اربعين و 28 صفر شده بود . معهذا ، بعضى سليقهها و سبكهاى تازهاى ، در عزادارى وارد كرده بودند كه يكى از آنها ، دور گرداندن شبيههاى مخالف و مؤالف وقعهءطف ، با دستههاى روز عاشورا و ديگرى گرفتن شام غريبان بود . عامهء مردم ، بخصوص زنها براى تماشاى شبيههاى دستههاى روز عاشورا ، چون نظير تعزيه خوانيهاى سابق شده بود ، خيلى ازدحام ميكردند و آنها هم كه واقعا ميخواستند ، براى خاندان رسالت عزادارى و گريه كنند ، در شام غريبان شركت مىنمودند . در كتب زيارت ، براى عصر روز عاشورا ، زيارتى وارد شده است كه بمنزلهء عرض تسليت ، به پيغمبر و على و فاطمه و حسن عليهم السلام ، يعنى صاحبان عزا مىباشد . شايد فكر گرفتن شام غريبان هم ، از اين زيارت مأثور ناشى شده باشد . اين عزادارى ، تا قبل از مظفر الدين شاه ، در تهران معمول نبود ، و چون نوحهء دستهگردانى شام غريبان هم تركى است ، ميتوان حدس زد ، كه اين عزادارى همراه تركها با مظفر الدين شاه ، بتهران آمده باشد . چنان كه بزرگترين شام غريبان را هم در مسجد شيخ عبد الحسين ، تكيهء تركها ، ميگرفتند . وقت اين عزادارى ، بعد از غروب آفتاب شب 11 محرم ، و ترتيب شام غريبان از اين قرار بود كه تا ميتوانستند ، مجلس را بى پيرايه و تجمل و كمچراغ ميكردند . روضهخوان هم در كار نبود . دستههاى مختلف محلات شهر ، از در تكيه وارد شده ، اعم از ترك و فارس ، نوحهء خود را بتركى ميخواندند گلميشخ ايشيعه لر ، شام غريبانه بيز ، * شيعيان ! بشام غريبان آمدهايم ، ورماقه باش ساقليقى ، زينب نالانه بيز * كه بزينب نالان سر سلامتى بگوئيم اشعار فارسى هم اگر در ضمن اين نوحه داشت ، مضمونش همينطورها بود . دستهها بى علم بودند ، طبق چراغ و فانوس و مشعلى هم نداشتند ، فقط بعضى از افراد يك شمع گچى در دست ميگرفتند ، كه در تاريكى بازار و كوچههاى پرسوراخ از خطر سقوط محفوظ باشند و نوحهء خود را هم ، آرام و بىراه انداختن سروصدا ، و تظاهر ميخواندند ، يا بهتر گفته شود بيان ميكردند ، گاهى همه مىنشستند ، و يك بند اشعار خود را نشسته ، ميخواندند و بعد براى خواندن بند دوم ، برميخاستند ، و در ضمن رفتن ، مصراع دوم را تمام مى كردند ، و با اين كيفيت ، افتان و خيزان ، دور مجلس كه البته براى انجام اين عمليات راهى در آن باز گذاشته بودند ، گشته و خارج ميشدند . اجمالا چون اين طرز عزادارى ، چيز تازهاى بود ، و هدف و منظور صحيح و منطقى هم داشت ، و ترتيبات ظاهرى